خرید بک لینک

اولین باران و برف یزد بارید و من از خدا مجاورت تو رو خواستم

تو رویاهام تو شهر تو زندگی کردم و هر روز به بهونه ای اومدم تو حرم پیشت

اولین باران یزد ۱۴۰۴

بخدا شیرین تر از این خیال برای من چیزی نیست

حرم برفی .... آرزوی الهه بود بهش رسید

و من همچنان تو صف منتظرای دعوت نشستم

امام رضای جان؟خودت میدونی که چی به سرم اومده از این دوری

حتی از فکرکردن بهت فراری ام .... میشه این روسیاه رو بطلبی .ماه زیارتی شماست میشه بحق امیرالمؤمنین منو بطلبی میشه تو این ماه اسم منم بیاری جز زائران....دلتنگیت دیوونم کرده شما همه چیز منی همه کس و کارمنی .من به زیارتت دلخوشم ازم نگیرش ...یادم نمیاد اینقدر دوریمون طول کشیده باشه دلم به یکبار زیارت در سال خوشه.دلم تو رو میخواد امام رضای مهربونم.میخوام بگم تو همین ماه رجب بطلب باز یاد شبای قدر میوفتم .نمیدونم کی و کجا میطلبی ولی خوب میدونم همیشه بهترین وقت منو صدا زدی

یادت نره دلم همیشه برات تنگه حتی وقتی پیشتم

برچسب: نویسنده: آراد طاهری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:28

صفحه بندی